السيد الطباطبائي
70
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
آنگاه شرح مىدهد : مراد از تقدم ، تقدم بر آفرينش هم مخلوقات باشد ، يا تقدم بر آفرينش مخلوقات روحانى باشد ، دو احتمال هست . اكنون فرض كنيم معنى اول درست و نور پيامبر ( ص ) اولين مخلوق باشد اين چه ربطى دارد كه نور آن حضرت « قديم » « 1 » باشد ؟ . البته اگر مجلسى به « صدور » معتقد بود و نورپيامبر ( ص ) را صادر اول مى دانست ناچار مى شد كه به قاعد « الواحد لا يصدر منه الّا الواحد » و قاعد « البسيط لا يصدر منه الّا البسيط » و قاعد « المجرّد لايصدر منه الّا المجرّد » ، معتقد باشد . در اين صورت ناچار بود كه نور آن حضرت را مجرّد بداند . اما مجلسى در همان صفحه 101 اين قبيل سخنان را كه به صورت قاعده در آورده اند « مموّهات شبهات و خيالات غريبه كه با سخنان لطيف آرايش داده شده اند » ناميد . او اساساً به صدور معتقد نيست و هم اين قاعده ها را « سالبه بانتفاء موضوع » مىداند ؛ اساساً صدور ، يك تخيل و توهّمى بيش نيست و اين قاعده ها موضوعاً منتفى هستند . مجلسى نور پيامبر ( ص ) را مخلوق و پديده مىداند او به « كان الله و لم يكن معه شيئ » حتى پيامبر ( ص ) ، معتقد است . و در صفحه 103 كاملًا بزرگوارانه و با سماحت مى خواهد براى برخى از كسانى كه گاهى لفظ مجرد به كار مى برند و ارسطوئى نيستند ، راه توجيهى باز كند . مى گويد : اگر كسى به جوهر مجرد معتقد باشد ، و آن را قديم نداند ، و مانند ارسطوئيان خداوند متعال را مجبور نكند كه مخلوقات را از آن جوهر مجرد به وجود آورد ، و اگر آن مجرد را در خلق اشياء داراى تأثير نداند ، نام عقل بر آن بگذارد ، مىتواند . . .
--> ( 1 ) - قديم به معنى فلسفى كه شرحش گذشت .